السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
873
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
خانه است جز از در خارج نمىشود . پس دانش حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم تنها از سوى على به ديگران رسيد . پاسخ چنين است : اين سخن ايجاب مىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آنچه را كه بدان فرستاده شده ، جز به على ابلاغ نفرموده باشد ، سپس او به ديگران ابلاغ كرده است و پوشيده نيست كه به اين مطلب دشمن نيز قائل نيست ، و مراد از حديث مذكور واللَّه اعلم اين است كه على درِ دانشهاست نسبت به گروهى كه شرافت صحبت با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را پيدا نكردند . و اين بر اين امر استوار است كه : داناترين اصحاب ، خلفاى راشدين هستند و ابوبكر در تمام مدّت زندگىاش مقيّد به امر خلافت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود ، سپس عمر نيز چنين بود ، سپس عثمان اينگونه بود ، و على در دوران خلافت آنان به افاده و افاضه مشغول بود . پس كسانى كه شرافت همصحبتى را نيافتند ، نزد او رفتند و از او گرفتند . همچنين نمىدانم كدام لفظ حديث دلالت دارد بر اين كه مدينة العلم جز يك در ندارد و آن هم على است ، بلكه مىتواند ابوابى داشته باشد كه على يكى از آنها باشد . » پاسخ به اين گفته از چند وجه است : اوّل : بنيان استدلال شيعه به حديث « أنا مدينة العلم » همانگونه كه بنبانى نيز آورده ، دلالت آن بر اعلميت حضرت امام اميرالمؤمنين عليه السلام است ، كه نمايانگر افضليت و مستلزم خلافت و امامت است ؛ همانگونه كه داستان حضرت آدم عليه السلام بر آن دلالت دارد . . . پيشتر نيز دانستيد كه دلالت اين حديث بر اعلميت ، تام و كاملًا واضح است ، تا آنجا كه گروهى از علماى اهل سنّت به آن اعتراف كردهاند و مناوى گفته است : اين مطلبى است كه موافق و مخالف بر آن متّفق هستند . و از اين رو مىبينيم كه بنبانى نه تنها از پاسخ به اين استدلال محكم و استوار درمانده است ، بلكه بر گفتهاش اين جمله را افزوده است كه : « همانگونه كه دانش پيامبر بيشتر است به همين ترتيب دانش على چنين است . » دوم : بنبانى وجه استدلال شيعه به حديث « أنا دار الحكمة » را با اين گفته